|
به یاد خاطرات تلخ و شیرینی که رویاهای فردایم را به آتش کشید...
|
|
|
"بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست" در هوای بی کسی هایم فقط تو از آستانه ی غربت حسرت برایم ماندی و دیگران همه در جبر بودن در کنارم ماندند... دلم برای دلی تنگ است که با تمام تنگ بودنش برای رهایی من غم غربت را به جان خرید و حکم ابدی قفس را برای خود برید... التماس دعا
+
تاريخ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 13:24 نويسنده دل آرام
|
دوست دارم بمونم ولی ترس تکراری شدن شیرینی موندنو ازم میگیره
میرم برای همیشه...
+
تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 12:11 نويسنده دل آرام
|
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم. به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم. دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟ در آواز شب اویز های عاشق؟ در چشمان یک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟ دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم. و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی. ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم. کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم. می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند. می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود. می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود. دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم. دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد. دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم. دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود. دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته. دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره من و یک دنیا خاطره...
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 22:51 نويسنده دل آرام
|
….. من سزاوار این همه دوری از تو نیستم ! اومدم باشم بمونم , برو ! نیستم .. من سزاوار این هجوم زجر و شک نیستم یه کم بیشتر به من فکر کن , بزک نیستم ! سخته دور از تو برام تنها منو درک کن .. بی سرانجامم سرانجام منو درک کن .. چشماتو واکن بذار روز شه شب تارم چه کردم که به دلتنگی سزاوارم ؟ جدام کن از غم دوری از این اندوه بی پایان تو از تبار بی رحمی , من از نسل امیدواران این عشقه یا جنون ؟ شاید نداره واژه یا تعبیر ! به حسیه که درد در من زیاده ! اما بی تاثیر من و دل زخمی دردیم , به ظاهر دردی بی درمان ! جهان یاد می کنه از ما سزاواران .. سزاواران !
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 22:49 نويسنده دل آرام
|
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی ...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 22:41 نويسنده دل آرام
|
سلام به همه ی دوستای خوبم! چقدر دلم واسه همتون تنگ شده بود... امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه! پیشم بیاین که نمیدونین از اومدنتون چقدر خوشحال میشم...؟
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 22:38 نويسنده دل آرام
|
ba arze mazerat az doostaye khooobam in weblog ta 20 tir be dalile shorooe fasle emtehanat up nemishavad...
+
تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 12:12 نويسنده دل آرام
|
اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست
نه! در دلم انگار جاي هيچ كس نيست آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست حتي نفسهاي مرا از من گرفتند من مردهام در من هواي هيچ كس نيست دنياي مرموزيست ما بايد بدانيم كه هيچكس اينجا براي هيچكس نيست بايد خدا هم با خودش روراست باشد وقتي كه ميداند خداي هيچكس نيست من ميروم هر چند ميدانم كه ديگر پشت سرم حتي دعاي هيچكس نيست
+
تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 12:11 نويسنده دل آرام
|
![]() زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد : اول : مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که : افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم : زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن . گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
+
تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 15:47 نويسنده دل آرام
|
![]() توی صحنه غریب زندگی هممون در نقش یک بازیگریم با همین تو بازی های روزگار از درون هم ولی بی خبریم زندگی تولد یه خاطرست انگاری شروع یک نمایشه کاشکی از دنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها با شه بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه می گذره منو تو مسافریم تو این روزا مثل خورشید تو نگاه پنجره همون پشت نقاب صورتک همیشه از صبح تا شب قایم می شیم واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط می کشیم اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدنبیا با من بیا بامن
+
تاريخ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 17:28 نويسنده دل آرام
|
دلم گرفته تر از این نمیشود، چشمهایم خیستر از این نمیشود تمام غمها و غصه ها در دل من جا گرفته ، میدانستم اشکهایم روزی تمام میشود تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی تنهاتر از این نمیشوم ، یک عالمه آرزو در دلم انباشته شده ، تا ابد آرزو به دل میمانم این تنها حسرت است که بر روی آرزوهایم نقش بسته ، نه دیگر عاشق نمیشوم ستاره زندگی ام خاموش است ، یاد من در خاطرت فراموش است ، دیگر از این بدتر نمیشود! تو چه کردی با سرنوشت من ، من که همیشه لبخند بر روی لبانم بود ، چه کردی با خنده های من کاری کردی که همه را مثل تو ببینم ، هیچکس را وفادار نبینم ! حال من از این خرابتر نمیشود ، روزگار من از این بهتر نمیشود این من هستم که تنها مانده ام در جاده های خالی زندگی ، یک لحظه هم برنگشتی و ببینی من کجا جا مانده ام در راه زندگی این من هستم که عذاب میکشم و غم رهایم نمیکند ، این تو هستی که بعد از رفتنت خاطره هایت آرامم نمیکند چرا خاطره هایت را جا گذاشتی ، چرا اینگونه مرا تنها گذاشتی ، چرا بر روی قلبم پا گذاشتی ! حال من از این بدتر نمیشود...
+
تاريخ شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 19:13 نويسنده دل آرام
|
میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلو چشامو بگیری میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا پس نگاهت میکنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت میام
+
تاريخ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 15:34 نويسنده دل آرام
|
خداحافظ بـــــــرو عشـــقم کـــه وقــــــت پروازه
نگاه کن اخر را هم نگاه کن اخــــــــــر جـــاست نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بـــــــعد دل بـــــستمنو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبــــــــخند که باید بی تو پرپرشه که باید از نگاهت دل کند
حلالم کن اگه مــــــــیری اگـــه دوری اگه دورم اگه با گریه میخـــندم حلالم کن که مجبــــــورمنگو عادت کنم بی تو که مــــــیدونی نمیـــتونم که میدونی نفسهامو به دیـــــــدار تو مدیــــونم
فدای عطر آغوشت برو که وقـــــت پـــروازه برو که بدرقه داره منو به گریــــــــه میندازهبرو عشقم خدا حافظ بروتو گریه حلالم کن خدا حافظ برو اما حلالم کن حلالم کن
+
تاريخ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 14:9 نويسنده دل آرام
|
آفتاب میشود
نگاه کُن که غم درون دیدهام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایۀ سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کُن تمام هستیام خراب میشود شرارهای مرا به کام میکشد مرا به اوج میبَرد مرا به دام میکِشد نگاه کُن تمام آسمانِ من پُر از شهاب میشود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشاندهای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پُر ستاره میکشانیام فراتر از ستاره مینشانیام نگاه کُن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخرنگ ساده دل ستارهچین برکههای شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفههای آسمان کنون به گوش من دوباره میرسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کُن که من کجا رسیدهام به کهکشان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسهات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکُن مرا از این ستارهها جدا مکُن نگاه کُن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب میشود صراحی سیاه دیدگان من به لایلای گرم تو لبالب از شراب خواب میشود به روی گاهوارههای شعر من نگاه کُن تو میدمی و آفتاب میشود
+
تاريخ جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 13:54 نويسنده دل آرام
|
آهنگ جدید و فوق العاده زیبا رضا صادقی و مسعود به نام آسمون ... ( ترانه و آهنگ : رضا صادقی - تنظیم : مهدی زنگنه ) دانلود نکنی واقعا از دستتون رفته... Mp3 128 دانلود آهنگ
+
تاريخ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:25 نويسنده دل آرام
|
|
|